evil

داستان ترسناک کله پاچه

با سلام خدمت دوستان و ادمین عزیز میخواستم اتفاقی که چند شبه پیش برام رخ داد و باعث شد بعد سالیان سال بترسمو براتون تعریف کنم .
چند شب پیش داشتم با یکی از دوستان توی دایرکت درباره ی جن و بختک حرف میزدم که اون دوستم رفت و خوابید و طبق عادت همیشه بیدار موندم و داشتم مینوشتم . اینم باید خدمتتون بگم که من چون وجود جنها رو پذیرفتم ازشون اصلا ترس ندارم اون شب همینطور محو در نوشتن بودم حتی متوجه گفتن اذان هم نشده بودم اتاق من به حیاط خونه راه داره و زیره پنجره ی من یه درخت انجیر خود رو هستش که نشانه وجود جنها در اون خونه هست که درخت رشد کرده .
خلاصه همین طور که سرم پایین بود که از داخل حیاط صدایی شبیه به راه رفتن کسی رو شنیدم و که انگار عجله داره و یه دمپایی پاشه .
من یه لحظه فکر کردم برادرمه ولی دیدم از اذان گذشته و امکان نداره اون این موقع شب بره داخل حیاط اونم از اون یکی دری که خیلی صدا میده گفتم حتما گربه ها هستن که بازیشون گرفته و خودمو دلداری دادم بک میزه قدیمی هم کناره درخت هستش که یهو با صدای ضربه زدن چیزی به روی میز از جام پریدم با خودم یکم کلنجار رفتم که برم ببینم یا نه .
آخر سر با نور چراغ قوه از پنجره اتاقم اون قسمتو نگاه کردم و چیزیکه دیدم یه لحظه میخ کوبم کردش .
دیدم استخوان های کله پاچه ای که من به هوای یکسری مسایل توی باغچه دفن کرده بودم همون جمجمه گوسفند روی میزه و معلوم بود یکی محکم اونو روی میز کوبیده ولی چیزیو ندیدم اما دیدن همین باعث شد باورهام محکم تر بشه که اجنه از گوشتهای باقی مانده بر سر استخوان میخورن و زیره درخت انجیر زندگی میکنن البته اصلا ترسی ازشون ندارم چون اونها هم مثله من و شما آفریده ی خداوند هستن .
ممنون از این که وقت برای تجربه ی من گذاشتید.
 

شما عضو وبگاه نیستید!

0

evil

داستان ترسناک کینه

سلام به همه ی داداشا و آبجیای گلم
من اسمم امیرحسین هجده ساله هستم از تهران و ترک همدان ...
امیدوارم از داستانی که میخوام براتون تعریف کنم خوشتون بیاد.
من آدمی هستم که زیاد فیلم ترسناک نگاه میکنم خیلی وقتا هم تو خونه تنهام
یه روز مادر بزرگم از کربلا اومده بود همه ی فامیلا و آشناهامون خیلیاشون رفته بودن شهرستان مادر پدر منم رفته بودن شهرستان ولی من خونه بودم تکو تنها هیچ کس نبود پیشم مامان بابای من میرن شهرستان حداقل سه روز میمونن
شب اول که هیچ اتفاقی نیوفتاد ولی فردا شبش من یه چند تا فیلم ترسناک دانلود کرده بودم آخر شب بود فقط خودم بودم مستاجرمون هم رفته بود خونه ی فامیلشون نشستم نگاه کردم که اسم فیلمه یکیش غار بود یکیش کینه
خلاصه نشستم نگاه کردم ساعت دور و وره سه و نیم بود دیگه تموم شد خاستم بخوابم جامو انداختم یه زره با گوشیم بازی کردم کم کم دیگه خوابم گرفت برقو خاموش کردم رفتم سرجام.
چشمامو بستم تو خواب و بیداری بودم که داشت خوابم میبرد که یکی پامو کشید اولش زیاد جدی نگرفتم باز گرفتم خوابیدم که داشت خوابم میبرد این دفعه محکمتر کشید که خیلی ترسیدم زبونم بند اومده بود دستو پاهام میلرزید.
از ترس نتونستم کاری کنم پتو رو کامل کشیدم رو خودمم سرم رو بردم زیر پتو دیگه خوابم نمیومد اون قضیه هم داشت از سرم میرفت که پتومو تا نصفه کشید سریع بلند شدم قلبم داشت میومد تو دهنم سریع برقو روشن کردم دیدم یه چیز سفید رنگ عین بخار اومد جلو چشمم سریع غیب شد چنان ترسیده بودم دهنم قفل شده بود فقط داشتم دعا میخوندم نشسته بودم از ترس اون شب اصلا دیگه خوابم نبرد تا ساعت نه صبح بیدار بودم بعد اون روز از ترس تب و لرز گرفته بودم که گفتم فامیلمون برام دعا نوشت بهتر شدم .
شاید بگین زیاد جالب نبود یا ترسناک نبود ولی هر کس دیگه ای هم بود خیلی میترسید .
اینم از داستان من امیدوارم خوشتون اومده باشه.
تمام

شما عضو وبگاه نیستید!

0

Dog

زالی

نوعی بیماری ژنتیکی است که بدلیل عدم توان تولید رنگدانه ملانین موجب می‌شود که رنگ پوست بیمار سفید باشد. تا کنون هفت نوع آلبینیسم شناسایی شده است که در شایع ترین نوع آن (OCA۲) بیمار پوستی روشن (به همراه اندکی ملانین)، رنگ مویی بین طلایی تا قرمز تیره، و همچنین رنگی چشمی روشن (آبی، سبز، خاکستری و …) دارد. به دلیل عدم تولید رنگدانه، شبکیه چشم به نور خورشید حساس است و مبتلایان معمولا مشکل دید در روز دارند. همچنین احتمال آفتاب سوختگی در آنان زیاد است. علاوه بر انسان و دیگر پستانداران، زالی در پرندگان، خزندگان، دوزیستان و ماهی ها نیز بروز می کند.

در عهد باستان، انسان های زال را دارای قدرت های جادویی می دانستند و آنها به عنوان جادوگر قبیله از احترام ویژه ای برخوردار بودند. در قرون وسطی در برخی کشورها به تصور اینکه این افراد دارای قدرت های شیطانی هستند به آتش کشیده می شدند. حتی در شاهنامه فردوسی نیز رگه هایی از این تفکرات در شخصیت زال دیده می شود.این نقص در حیوانات هم شایع است.

شما عضو وبگاه نیستید!

0

Demon

هوجو ماسامون

هوجو ماسامون شمشیری تاریخی است که توسط شخصی با نام گورو نیادو (Goro Nyudo) ساخته شد. با آنکه این شمشیر از دسته جواهر آلات نیست، اما ارزش این شمشیر به اندازه‌ای است که آن را در لیست ۳۰ گنجینه گمشده جهان قرار می‌دهد. گفته می‌شود که این شخص بزرگ ترین شمشیر ساز تاریخ ژاپن بوده و عنوان این شمشیر نیز برگرفته از نام یکی از سامورایی‌های معروف ژاپنی برگرفته شده که این شمشیر را در قرن ۱۶ میلادی به عنوان جایزه یک نبرد دریافت کرد. این شمشیر در پایان مجموعه‌ای از نبردها در قرن شانزدهم به اولین فرد از شوگون‌سالارهای ژاپن با نام توکوگاوا (Tokugawa) رسید.

شمشیر مذکور تا پایان جنگ جهانی دوم بین خانواده توکوگاوا دست به دست می‌شد و سرانجام با اشغال کشور ژاپن در جنگ جهانی دوم این شمشیر به آمریکا برده شد. از آن زمان به بعد دیگر هیچ‌گاه این شمشیر دیده نشد. علاوه بر این شمشیر سلاح‌های دیگری از کشور ژاپن نیز غارت شدند. از آنجا که این ابزارها تماما به آمریکا بازگردانده شده‌اند، همچنان احتمال پیدا شدن دوباره آنان وجود دارد.

شما عضو وبگاه نیستید!

1

2020-02-28 22:22:40

Amin-Mehdipour

123

شما عضو وبگاه نیستید!

Demon

ستارگان

آیا تا کنون ستارگان را طوری نگاه کرده اید که از نحوه ی قرارگرفتن آنها خطوط و شکل هایی در ذهن خود برایشان ترسیم کنید؟ در روزگار باستان مردم این کار را تقریباً در همه جای جهان می کردند و به هر گروه از ستارگانی که گرد هم قرار می گرفتند، نامی می دادند.

پس هر گروهی از ستارگان بدینگونه در قالب شکلی ترسیم شده، میان شان رابطه ای برقرار می گردید. هر گروه از این ستارگان را به فارسی یک “صورت فلکی” یا “برج” می نامند، ولی به انگلیسی آنرا می گویند: کانستِلیِ شِن constellation که از واژه ی لاتین (ستِلا) گرفته شده و به معنای “مجموعه ی ستارگان” است.

واژه ی بالا که امروزه بکار می رود یادگار رومیان قدیم و حتی یونانیان بسیار قدیم تر است. بخشی از چیزهایی را که یونانیان درباره ی ستارگان می دانستند، از مردم بابل فرا گرفته بودند. بابلیان برخی از شکل هایی را که خود از روی ستارگان ترسیم کرده بودند، نامگذاری می کردند. بعضی ها را به نام حیوانات و بعضی دیگر را به نام های پادشاهان، ملکه ها و قهرمانان افسانه ای خود، می خواندند.

سپس یونانیان آمدند و آنان بسیاری از نام های بابلی را دگرگون کرده، نام قهرمانان خود را مانند هِرکول، اُریون و پرشاوش (فرزند زِئوس) جایگزینشان کردند. آنگاه رومیان آمدند و آنان نیز به نوبه ی خود دگرگونی های بیشتری در بُرج ها پدید آوردند.

امروزه برای برج های ستارگان همان نام های قدیمیشان هنوز بکار می رود. ولی با این وصف همیشه آسان نیست تصویری را که این نام ها بازگو می کنند، در آسمان پیدا کرد. مثلا نام برج آکیلا را می بریم که به معنای عقاب است. همچنین برج های کَلب اکبرو کَلب اصغر که به معنای سگ بزرگ و سگ کوچک است. یا برج میزان که به معنای ترازو است. بنابراین، شکل واقعی این برج ها چندان شباهتی به نام هایشان ندارد.

در حدود سال ۱۵۰ میلادی بَطلَمیوس، اخترشناس مشهور باستان، چهل و هشت برج را نام برد که خود آنها را به خوبی می شناخت. البته همه ی آسمان با این ۴۸ برج پر نمی شد. از این رو اخترشناسانی که بعد آمدند برج های دیگری را نیز به صورت برج های بَطلَمیوس افزودند. برج های بعدی گاهی به نام وسایل و ابزار علمی نیز نامیده می شدند. مانند: پَرگار، میکرسکوپ و سِکستان (زاویه یاب). امروزه اخترشناسان ۸۸ برج را در آسمان پیدا کرده اند.

هر برجی برای خود منطقه ای در آسمان پدید آورده. یعنی هر ستاره ای تعلق به یکی از برج ها دارد، درست مانند اینکه هر شهری به کشوری تعلق می یابد. در گذشته، مرز و حدود برج ها را بسیار نامنظم ترسیم می کردند و بسیاری از آنها دارای خطوط منحنی بودند. ولی در ۱۹۲۸ اخترشناسان چنین تصمیم گرفتند که همه ی این خط ها را راست کنند، تا طرح هریک از برج ها فقط با خطوط راست قابل ترسیم باشد.

شما عضو وبگاه نیستید!

0

Demon

سنت قبیله لاتووکا

قبیله ای به نام «لاتووکا» (Latwoka) در سودان رسم بسیار عجیبی برای ازدواج دارند. اگر پسری قصد ازدواج با دختری را داشته باشد او را می‌دزدد! بعد از دزدیدن دختر بزرگان فامیل پسر نزد پدر دختر رفته و از او درخواست کمک به دخترش را می‌کنند. اگر پدر دختر با ازدواج موافق بود، به عنوان نشانه موافقتش آن پسر را کتک می‌زند! و اگر موافق نبود پسر دزد به زور با دخترش ازدواج می‌کند!
من فکر می‌کنم همه دخترها به خاطر اینکه در «لاتووکا» به دنیا نیامده اند باید خدا را شکر کنند.


دوستان توجه داشتید پدر دختر چه راضی باشه چه نباشه دختر باید به پسر بدن ولو به زور باباهه رو خفت کنن و ازش رضایت بگیرن حالا این وسط اگه پدر راه بیاد مثل بچه ادم خودش بگه اقا دخترم مال تو راضیم فقط یه امتیاز مثبت بهش میدن اونم اینه که اجازه داره با چکو لگد بیوفته تو جون پسره وبگه منکه خودم میخواستم دخترمو بدمت لامصب دیگه چرا دزدیدیش! ازین رو پدرا راضی باشن بنفعشونه اقلا عقدشونو سر پسره خالی میکردن اینجوری!!!

شما عضو وبگاه نیستید!

0

Demon

صدا های غیر متعارف

تاحالا شده در خانه تنها باشید و صداهایی غیر معقول بشنوید صداهایی عجیب که دلیل ان را نمیدانید و حس میکنید تنها نیستید صداهایی ضربه مانند مثل راه رفتن یا از اشپزخانه و شنیدن صدای بشقاب ها یا ظروف و… منشا این صداها چیست ایا واقعا اینها دلیلی دارد؟ موضوع از انجا در ذهنم قوت گرفت که شب در هنگام استراحت در سکوت منزل صدایی شنیدم صدایی مانند راه رفتن گویی کسی یا چیزی در حال قدم برداشتن بود انهم باگردی پاشنه پا و صدای ضربه مانندی به گوشم میرسید؟ ایا شماهم با همچین مواردی مواجه شده ایید ؟ این پیش گفتاری بود بر این موضوع دلیل علمی رو در پست بعد میزارم ضمنا من شخصا همه این مواردو صرفا یه پدیده طبیعی نمیدانم بهرحال گذشته از اون خیلی از این صداها دلیلی داره

ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽﺗﺮﯾﻦ ﺩﻗﺎﯾﻖ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺎ ﺩﺭﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊﮔﻮﺵ ﻭ ﻣﻐﺰ ﻣﺎ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻦﺩﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﺤﯿﻄﯽ، ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﻫﺎ ﺭﺍﺑﺸﻨﻮﻧﺪ. ﺻﺪﺍﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻬﻤﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺪﺭﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﯿﺪﻥﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﻀﺎ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺎ ﺑﯿﺶ ﺍﺯﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﻨﺪ.ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﭘﺪﯾﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻋﺠﯿﺐ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﭘﻤﭙﺎﮊﺧﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﻐﺰ، ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ، ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻗﻠﺐ ﻭ ﺣﺘﯽ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥﺳﯿﺴﺘﻢ ﮔﻮﺍﺭﺷﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺩﺭﺯﻣﺮﻩ ﺟﻤﻌﯿﺖ ۵ ﺗﺎ ۱۵ ﺩﺭﺻﺪﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﺪﯾﺪﻩﺯﻧﮓ ﺯﺩﻥ ﮔﻮﺵ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺫﮐﺮﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺑﺎﻻ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ.ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﻘﻄﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯﺍﯾﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺭﺍ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﻨﺪ. ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺧﯽﺩﯾﮕﺮ ﻧﻈﯿﺮ ﺟﺪ ﺍﺑﻮﻣﺮﺍﺩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺠﺮﯾﺎﻥ ﺷﺒﮑﻪﺭﺍﺩﯾﻮﯾﯽ Radiolab ﮐﻪ ﭼﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺮﺍﯼﻣﺪﺕ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻭ ﻓﺎﻗﺪ ﺻﺪﺍ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ،ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺗﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
ﺍﺑﻮﻣﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۲۰۰۸ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞﯾﮏ ﺍﺗﺎﻕ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻭ ﻋﺎﯾﻖ ﮐﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﻞﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﻧﯿﻮﺟﺮﺳﯽ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﻭ ﯾﮏ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ .ﺍﻭ ﺣﺪﻭﺩﺍ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕﻣﺤﺒﻮﺱ ﮐﺮﺩ ﺻﺪﺍﯼ ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻃﻮﻝ ﯾﮏﺳﺎﻋﺖ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﻮﺩ، ﺻﺪﺍﻫﺎﯼ ﻋﺠﯿﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼﻧﻈﯿﺮ ﻭﺯﺵ ﺑﺎﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﺎﺥ ﻭ ﺑﺮﮒ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻭ ﺣﺘﯽ ﯾﮏﺁﻣﺒﻮﻻﻧﺲ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺷﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖﯾﮏ ﯾﺎ ﻫﺮ ﺩﻭ ﮔﻮﺵ ﺍﻭ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻗﻄﻊﮔﺮﺩﯾﺪﻧﺪ.ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺣﺪﻭﺩﺍ ۴۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ، ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻮﺍﺧﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﯾﮏﺁﻫﻨﮓ ﺁﺷﻨﺎ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻭ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺑﻪﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﭘﺨﺶ ﺷﺪﻥﺍﺳﺖ.ﺍﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﺩﺭ ﻣﻄﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﻭﺑﺴﺎﯾﺖ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﻤﻮﺩ، ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ : ‏« ﺍﺗﺎﻕ ﺳﺎﮐﺖ ﺍﺳﺖﺍﻣﺎ ﺳﺮ ﻣﻦ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﯿﺴﺖ. ‏»ﺗﺮﻭﻭﺭ ﮐﺎﮐﺲ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﺳﺎﻟﻔﻮﺭﺩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯽﺷﺪ ﮐﻪ ﺻﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻮﺵ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻣﻐﺰ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺍﻣﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﺴﯿﺮﻫﺎﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽﻣﻐﺰ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻋﺼﺐ ﻫﺎﯼﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻣﻐﺰ ﺍﺳﺖ.ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﮐﺎﮐﺲ ﺍﯾﻦ ﻋﺼﺐﻫﺎﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﺑﻪ ﻣﻐﺰ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻄﻮﺡ ﺻﺪﺍﯼﺩﺭﯾﺎﻓﺘﯽ ﺭﺍ ﺗﻮﺳﻂ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ .ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺟﺮﺯﯼ ﮐﺎﻧﻮﺭﺳﮑﯽ ﻋﺼﺐ ﺷﻨﺎﺱ ﻟﻬﺴﺘﺎﻧﯽ ﺩﺭﺩﻫﻪ ۶۰ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻣﻐﺰ ﺑﻪﮔﻮﺵ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﻠﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺗﻮﻫﻤﺎﺕ ﺻﻮﺗﯽﻫﺴﺘﻨﺪ.

ﺍﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﯼﻋﮑﺲ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻣﻐﺰ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺭﺳﯿﺪﻩ، ﺑﺴﯿﺎﺭﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﻮﺍﺱ ﺧﻮﺩﺍﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ، ﺗﻮﻫﻢ ﺳﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﻭﯼ ﺷﺮﻭﻉﻣﯽ ﺷﻮﺩ.ﺍﯾﻦ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﻪ ﻣﻐﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪﺍﻓﮑﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺗﻤﺎﯾﺰ ﺑﺪﻫﺪ. ﮐﺎﻧﻮﺭﺳﮑﯽ ﺑﺮﺍﯼﺗﻮﺟﯿﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﯾﺎﺗﻌﺪﺍﺩ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﻫﺎﯼ ﺣﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺒﺮﯾﺪ‏« ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺗﻮﻫﻤﺎﺗﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺗﻤﯿﺰ ﺩﻫﺪ .‏»ﺑﻪ ﺑﯿﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ ﻭ ﺩﺭ ﯾﮏﺍﺗﺎﻕ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﮋﻭﺍﮎ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺍﻓﮑﺎﺭﺗﺎﻥ ﻫﺴﺘﯿﺪ، ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻪﻣﻐﺰ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ ‏(ﺍﺯ ﺁﻫﻨﮓ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪﺧﻮﺩ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ‏) ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﯾﻦﺻﺪﺍﻫﺎ ﺭﺍ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ.ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ، ﺍﻏﻠﺐ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﺗﻮﻫﻤﺎﺕ ﺻﻮﺗﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﻪ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺺ ﺩﺭ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺷﻨﻮﺍﯾﯽﻣﺒﺘﻼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﻋﺼﺒﯽ.

شما عضو وبگاه نیستید!

0

Demon

تری سسلر

“تری سسلر” گیمر جوانی بنام تری سسلر (Trey Sesler) که در یوتیوب فیلم های از بازی های خود قرار می‌داد ناگهان تبدیل به فردی تشنه ی خون شد. او به کلی تغییر کرده بود دیگر خبری از گیم در کانال یوتیوبش نبود او در ویدئو های جدیدی که منتشر می‌کرد از علاقه اش به کشتن حیواناتی مانند گربه صحبت میکرد و در ویدئویی گفته بود که درحال کشیدن نقشه ای برای قتل است.

سرانجام پس از مدتی که از آپلود این ویدئو ها میگذشت مشخص شد که وی تمام اعضای خانواده خود را کشته است و هنگام وارد شدن پلیس به خانه اش خودش هم خودکشی کرده است یوتیوب کانال تری را پاک نکرده است و نام کاربری او در یوتیوب Mr.anime است اما براستی چه چیزی باعث شد که تری دست به چنین کاری بزند؟

شما عضو وبگاه نیستید!

0

bigfox

باطری بغداد

این اختراع از مشهورترین اختراعات بشر است. باطری بغداد که به باطری اشکانیان نیز معروف است در سال ۱۹۳۶ در یک حفاری در  یکی از روستاهای قدیمی بغداد به دست آمد. تاریخ ساخت این روستا به ۲۰۰۰ سال قبل و زمان حکومت اشکانیان بر می‌گردد.

هنوز مشخص نشده که کاربرد این باطری دقیقاً چه بوده است. در سال ۱۹۳۸ ویلیام کونیک باستان شناس آلمانی به بررسی این محوطه پرداخت و پس از بررسی‌های فراوان تایید کرد که این یک باطری واقعی است. پس از جنگ جهانی دوم ویلارد گری کارمند شرکت جنرال الکتریک، یک کپی از این باطری را در آزمایشگاه ساخت و دریافت که این باطری قادر به تولید ۲ ولت برق است. سوالی که هم اکنون نیز مطرح است این است که این باطری برای تولید نیروی چه چیزی به کار می‌رفته است؟

شما عضو وبگاه نیستید!

1

2020-02-28 22:22:40

Amin-Mehdipour

fw3

شما عضو وبگاه نیستید!

666MAX999

دختری با سه قلب

لین‌نیکو لسان، دختر ۱۸ ساله انگلیسی است که با سه قلب – یکی از آنها قلب خودش و دوتای دیگر پیوندی هستند – زندگی می‌کند.
دانشمندان معتقدند او جزو عجایب پزشکی است و زنده بودنش اتفاق عجیبی است. این دختر ۳ ماه دومین قلب پیوندی خود را دریافت کرد. لین تا سن ۱۲ سالگی کودکی سالم و طبیعی بود اما در اثر آلوده شدن بدنش به یک ویروس ناشناس در سال ۲۰۰۲ بافت ماهیچه قلبش آسیب دید، پس از ان به بیماری حاد ماهیچه قلب مبتلا شد.
قلب این دختر به اندازه‌ای آسیب دید که پزشکان اعلام کردند ماهیچه قلبش مانند فردی است که ۳ بار دچار حمله قلبی شده است. اولین قلب پیوندی به نظر تمام متخصصان موفقیت‌آمیز بود، اما ۱۴ ماه بدن لین، قلب پیوندی را پس زدو این واکنش بدن به اندازه‌ شدید بود که حتی قوی‌ترین داروها هم تأثیری نداشت.
پس از آن در یک فرصت استثنایی تصمیم گرفته شد، قلب دیگری به بدن لین پیوند زده شود. پزشکان در سال جاری که لین در هجدهمین سال تولدش دوباره دچار مشکل قلبی شد به والدین او هشدار دادند که چاره‌ای جز پیوند دیگر نیست. در غیر این صورت دختر آنها فقط ۳۰ روز دیگر زنده خواهد ماند.
لین بسیار خوش‌شانس بود که پس از ۳ روز مبارزه برای زنده ماندن بالاخره قلب موردنظر را از مرد ۳۵ ساله‌ای که در اثر تصادف در لندن جان سپرده بود، دریافت کرد. با انجام جراحی، حال این دختر نوجوان که هم‌اکنون در بدن خود ۳ قلب دارد رو به بهبود است.

شما عضو وبگاه نیستید!

0

666MAX999

افسانه لایورونا

افسانه‌ی زن گریان، داستان غم‌انگیزی در فولکور مکزیک است که هزاران سال در کشورهای آمریکای لاتین، سینه به سینه از پدربزرگها و مادربزرگها به نوه ها رسیده است، و حتی برخی قسم می‌خورند که واقعیت دارد... سالها پیش در دهکده ی کوچکی، دختر زیبایی به نام ماریا زندگی می‌کرد که بسیار به زیبایی اش مغرور بود. هرچه ماریا بزرگتر می‌شد، زیبایی اش چشمگیرتر و مغرورتر می شد تا حدی که وقتی به سن جوانی رسید، دیگر حتی به مردان دهکده ی خودش نظر هم نمی‌کرد، و ازدواج با جذابترین مرد دنیا را لیاقت خودش می‌دانست. تا اینکه یکروز، سروکله ی مسافری در دهکده ی ماریا پیدا شد، همان مردی که او آرزویش را داشت. جوانی بی باک، پسر گله دار ثروتمند ساکن دشت های جنوب که می توانست مثل یک کومانچی سوارکاری کند. در واقع، او علاقه ای به اسبهای اهلی نداشت و ادعا می کرد که مرد واقعی کسی است که از اسبهای نیمه وحشی رکاب بگیرد. او جذاب بود، صدای زیبایی داشت و گیتار می نواخت، و ماریا فکر کرد باید هرطوری که هست او را به دست بیاورد؛ راهش را هم بلد بود. هربار که پسرک گله دار با او هم مسیر می شد و سعی می کرد سر صحبت را باز کند، ماریا راهش را به سمت خانه کج می کرد.

به آوازهای پسرک زیر پنجره ی اتاقش و هدایای پرزرق و برقی که برایش می فرستاد توجهی نشان نمی داد و کم کم پسر مغلوب حیله ی او شد :"آخ از این دختر مغرور... ماریا.. ماریا.. بلاخره یک روز قلبش را به دست می آورم و قسم می خورم که با او ازدواج می کنم." و به این ترتیب، همه چیز بر طبق نقشه ی ماریا پیش رفت. آنها خیلی زود نامزد شدند و بعد از مدتی ازدواج کردند. در ابتدا همه چیز خوب پیش رفت ، آنها صاحب دو فرزند شدند و خانواده ی شاد و خوشبختی به نظر می آمدند. اما بعد از چندسال، پسر هوس کرد به زندگی خود در طبیعت وحشی و دشتها بازگردد و فقط هر چندماه یکبار، آنهم برای ملاقات با بچه ها به خانه می آمد. او هیچ توجهی به ماریای زیبا نداشت و حتی اقرار کرد که می خواهد از ماریا جدا شود و با زنی از طبقه ی متمول و در سطح خانواده ی خودش ازدواج کند.ماریا با اینکه مغرور بود، اما بسیار برآشفت. او حتی نسبت به فرزندانش هم احساس خشم می کرد،چرا که آنها تمام توجه و محبت شوهرش را داشتند، درحالی که او کاملا نادیده گرفته می شد. یک شب، درحالی که ماریا و فرزندانش در مسیر نزدیک رودخانه در حال قدم زدن بودند، کالسکه ای در کنارشان توقف کرد. مرد گله دار که به همراه زن زیبایی در کالسکه نشسته بود، فرزندانش را خطاب قرار داد و با آنها صحبت کرد، اما حتی یک نگاه هم به ماریا نینداخت. بعد اسبهای کالسکه را هی کرد و از آنجا دور شد.

خشم وحشتناکی سرتاپای ماریا را فرا گرفت و لحظه ای بعد، دست فرزندانش را گرفت و به سمت رودخانه کشاند؛ و درحالی که بر اثر جنون اختیارش را از دست داده بود هر دوشان را به رودخانه انداخت. زمانی که کودکان در جریان آب گم شدند، ماریا کم کم به خودش آمد و فهمید چه کاری کرده است، خودش را به حاشیه ی رودخانه رسانید و دستهایش را در آب فروکرد بلکه بتواند آنها را بیرون بکشد، اما آنها دیگر آنجا نبودند. صبح روز بعد، مسافری برای اهل دهکده خبر آورد که زن جوان زیبایی در حاشیه ی رودخانه مرده است. اهالی به دنبال او، جسد ماریا را پیدا کردند و او را در همان نقطه ای که یافته بودند به خاک سپردند. شب بعد از مرگ ماریا، اهالی ده صدای عجیبی از سمت رودخانه شنیدند، صدایی که زوزه ی باد نبود، صدای شیون زنی بود که ناله می‌زد بچه هایم کجا هستند؟ و بعد زنی را دیدند که سرگردان در حاشیه ی رودخانه بالا و پایین میرفت. زن پیراهن سفید بلندی به تن داشت، درست مثل پیراهنی که موقع خاکسپاری ماریا به او پوشانده بودند از آن پس، اهالی شبهای زیادی را با صدای شیون زن سفید پوش گذراندند، و دیگر نام ماریا کم کم به فراموشی سپرده شده و او را با نام la llorona (یورونا) یا زن گریان می شناختندکه میان دنیای مردگان و جهان زنده‌ها سرگردان است و تا زمانی‌که فرزندانش را نیابد، اجازه‌ی ورود به دنیای پس از مرگ را ندارد. فرجام این زن جوان ، سرگردانی و شیون و گریه‌ی ابدی میان دشت و کنار رودخانه است. در ترانه‌ی «زن گریان» که خوانندگان بسیاری آن را با متون گوناگون اجرا کرده‌اند، به این داستان اشاره شده است . برخی ترانه ها از زبان او و برخی خطاب به اوست، اما سازنده‌ی ملودی این نغمه‌ی سودازده، ناشناس است. اجرای چابلا بارگاس و روبرتو آلانیا دو اجرای مورد علاقه ی من هستند،

شما عضو وبگاه نیستید!

0

Witcher

دارک وب

من بعد از کلی کنجکاوی و تحقیق بالاخره تونستم از دارک وب یک منبع خوب پیدا کنم و تا حالا دو فرم ازش خریدم و هردوتاش نتیجه دقیق رو گفته بود. واقعا عجیب بود برام و به فرم های تبانی ایمان اوردم

فقط قیمتش گرونه 

هر فرم ۱۵۰۰ یورو 

اگه دوست داشتین بهش پیام بدین فقط با ایمیل جواب میده 

Fixed2020match@gmail.com

شما عضو وبگاه نیستید!

0

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام



User Ranking

1392

jaber

512

Amin-Mehdipour

492

horror6

157

666MAX999

96

bigfox

46

food

43

evil

39

Soorousha

24

rezasezarap

23

johnRIP

13

SAR

12

mr_deepweb

11

Amir

7

mamad_1999

7

Demon

5

o6

5

mr_abtin

4

Gap9999

3

k1

3

God of Hell

با نام نویسی سریع در سایت از امکانات خاص از جمله تغییر تم ، فونت و ... برخوردار شو